تبليغاتX
هک ماهواره وکلی عکس

هک ماهواره وکلی عکس

هک ماهواره وعکسهای جالب و....

طنزسیاسی

سلامی به گرمی عشق

طنزهای جدیدجدید

با اجازه استاد ن ب و ی

از آقای خامنه ای می پرسند این احمدی نژاد رو از کجا آوردین؟ می گه: از توی تخم مرغ شانسی. می گن: آخه توی تخم مرغ شانسی این قدر چیزهای خوشگله، این دیگه چی بود؟ ایشون می گه: فکر کنم بچه ها تکه هاشو عوضی وصل کردن.

تخت خواب دو نفره
قانون جدید دفتر ریاست جمهوری صادر شد. براساس این قانون فروش تخت دو نفره بدون سند ازدواج ممنوع است.

غول چراغ جادو
یک روز احمدی نژاد وقتی داشت توی بیابان های اطراف ارادان می رفت، یک چراغ دید. چراغ را برداشت و تمیز کرد، به محض اینکه چراغ رو تمیز کرد یک غول بزرگ و زشت از توی چراغ ظاهر شد.... و قبل از اینکه احمدی نژاد بتونه آرزویی بکنه، غوله از ترس فرار کرد و رفت.

می خواهم خدا را ببیینم
یک روز احمدی نژاد چراغ جادو را پیدا کرد. یک غول از چراغ بیرون آمد و گفت: یک آرزو بکن تا آن را برآورده کنم. گفت: می خواهم خدا را ببینم.
غول گفت: این آرزو را نمی توانم برآورده کنم. یک آرزوی دیگر بکن.
احمدی نژاد فکری کرد و گفت: کاری بکن که من خوشگل بشوم.
غول نگاهی به احمدی نژاد کرد، فکری کرد و گفت: آماده شو برویم خدا را نشانت بدهم.

جوراب رئیس جمهور
براساس آخرین اطلاعیه سازمان دیده بان حقوق بشر و شورای امنیت سازمان ملل متحد، جوراب احمدی نژاد به عنوان یکی از سلاح های کشتار جمعی اعلام شد.

مهدیه تهران
غضنفر یک خانومی رو بلند مي كنه و می بره مهديه تهران، شروع مي كنه به كار خير. سر ایکی ثانيه مامورا مي ريزن، و بهش مي گن: مرتيكه بي ‌همه چيز! اين چه گهی يه كه داري اينجا مي خوري؟ غضنفر ناراحت مي شه و مي گه: عجب احمق هایی هستین! مگه خودتون صبح تا شب تو تلویزيون نمي گيد: مكان، مهديه تهران!

نوشته شده توسط سعید مکافات

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 21:53  توسط سعید مکافات  | 

طنزسیاسی

سلامی به گرمی عشق

با اجازه ابراهیم ن ب و ی

تونل ماچ

یک روز احمدی نژاد و آقای کروبی و خانم گوهر الشریعه دستغیب داشتند برای افتتاح یک تونل جدید مترو می رفتند. اتفاقا هدیه تهرانی هم به عنوان نماینده هنرمندان با آنها بود. در همین موقع قطار وارد تونل شد و همه جا تاریک شد.

اول صدای یک ماچ آمد و بعد صدای خوردن یک سیلی محکم. قطار از تونل بیرون آمد و احمدی نژاد صورتش را که به دلیل خوردن سیلی سرخ شده بود، با دستش پنهان کرده بود. همه زیر چشمی به هم نگاه کردند و هیچ کس هیچ حرفی نزد.

گوهر الشریعه دستغیب با خودش فکر می کرد: این احمدی نژاد احمق می خواست هدیه تهرانی را ببوسد، او هم با سیلی زد توی صورتش.

هدیه تهرانی با خودش فکر می کرد: این احمدی نژاد احمق می خواست مرا ببوسد، اما اشتباها گوهرالشریعه دستغیب را بوسید، او هم با سیلی زد توی گوشش.

احمدی نژاد داشت با خودش فکر می کرد: این حاج آقا کروبی هدیه تهرانی را بوسید، او هم فکر کرد من او را بوسیدم، محکم زد توی گوش من.

آقای کروبی هم داشت با خودش فکر می کرد: اگر وارد یک تونل دیگر بشویم، دوباره صدای بوسیدن در می آورم و یک سیلی محکم دیگر می زنم توی گوش احمدی نژاد.

 

نوشته شده توسط سعید مکافات

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 14:21  توسط سعید مکافات  |